مرتضى راوندى

174

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ريشهء اصلى نارضاييها و قيامها ، و خامت وضع اقتصادى بود . مردم بار تمام مشقات هجوم افغانها را به دوش خود كشيده بودند به اين اميد كه حكومت جديد به نفع آنان ، قدمهايى بردارد ولى در عمل ، ديدند كه نادر باز هم از مردم مفلس ايران تقاضاى مالياتهاى گرانى مىكند . نادر كه به مرض « زراندوزى » مبتلا شده بود ، تمام غنايمى كه از هندوستان بچنگ آورده بود و هرچه از مردم بينواى ايران به زور مىگرفت ، به خزاين كلات منتقل مىكرد . او كه از عقل سليم و درك اقتصادى درست ، بىنصيب بود بجاى آنكه ذخاير كلات را در راه فعاليتهاى توليدى و بالا بردن سطح زندگى مردم به كار اندازد ، تمام هم خود را صرف دوشيدن و آزار و اذيت مردم مىكرد . هان‌وى ، به حق مىنويسد : « حتى وحشت يك جنگ مغلوب يا هجوم بربرها هم نمىتوانست خلق را به چنين بدبختى بزرگى كه از پيروزيهاى حكمران مستبد آنها نصيبشان شده گرفتار سازد . به نظر مىرسد كه اين حكمران بيشتر از دشمنان براى حقير كردن اتباع خود تلاش مىكند . » « 1 » منابع تاريخى فرار مردم را نتيجهء ستم مالياتى مىدانند ؛ مثلا براتيشف به پتزبورگ گزارش مىدهد كه در سال 1742 ميلادى ، « آنقدر آذوقه از مردم دربند خواسته شد كه زمينها در عرض پنج سال نمىتوانستند آن را تأمين كنند . بدينجهت است كه بسيارى از ساكنان اينجا گريخته‌اند . » در سال 1745 باكونين ، كنسول روس در رشت ، گزارش مىدهد كه : « . . . در نتيجهء جريمه‌ها و مالياتهاى پولى ظالمانه و بينظيرى كه امسال در تمام ايران گرفته مىشود ، بجز شهر دربند ، حتى يك ولايت هم وجود ندارد كه در آنجا كشاورزان فقير زن و فرزند خود را رها نكنند و به كوهها و جنگلها نگريزند . » يوهان لرخ ، كه در نيمهء اول قرن 18 به ايران آمده است ، مىگويد : « كشاورزان بخاطر بستن مالياتهاى خارج از اندازه به آنها ، به كوه و جنگل مىگريختند . » « 2 » « در اواخر عهد صفوى ، به علت بيكفايتى زمامداران ، آذربايجان ، ارمنستان ، گرجستان ، لرستان و كردستان بوسيلهء تركان ويران گرديد . در اثر حكومت هفت سالهء افغانها ، مركز و جنوب ايران خسارات بسيار ديد . مردم ايالات شرقى ، هجوم خانمانسوز چادرنشينان آسياى ميانه را تحمل كردند ، و آن قسمت از سرزمينهايى هم كه مطيع بيگانگان نشده بود ، به ميدان نزاع و قتل و كشتار ويرانگر فئودالها تبديل گرديد . به گفتهء شيخ حزين ، مردم كشور پس از اخراج استيلاگران اجنبى نيز در وضع بىاندازه فلاكتبارى قرار داشتند . نادر به هركجا كه وارد مىشد تمام ساكنان شهر و روستا پس از ورود او ، دور هم جمع مىشدند ، اشك مىريختند ، نوحه سرايى مىكردند ، و آه و ناله سر مىدادند . بر سر در مسجدى در روستاى « ونند » ، در حوالى نخجوان ، سنگنبشته‌اى قرار دارد كه به زبان فارسى است و از زندگى مشقت بار مردم آن زمان حكايت مىكند : « فقر و قحطى سختى بود بطورى كه قيمت هر من گندم 400 دينار . . . و روغن 2800 دينار بود . گرسنگى و فشار احتياجات گوناگون ، آن روزگار فلاكتبار را به جهنمى واقعى تبديل كرده بود بطورى كه در عرض

--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 181 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 183 .